آفتاب برگردان
|
|
ما را نمی توان یافت بیرون از این دو عبرت یا ناقص الکمالیم یا کامل القصوریم سلام به همه دوستان عزیز
بالاخره من هم این وبلاگو راه انداختم که هم مطالب شعر و هم مطالب داستانم رو اینجا ارائه کنم که اگه جاییش می لنگید کمک کنید که درست کنم. فعلن نقدینه چند تا دوبیتی جدید که هنوز تو هیچ برنامه رسمی ارائه نکردم رو بخونید تا بعد.
نگارم را سوار اسب دیدند تمام دره دنبالش دویدند همیشه گرگ ها دنبال اسبند نگارم ماند. اسبش را دریدند
تفنگ سرپرش تو بهت خونه به قنداقش زده پیچک جوونه تفنگ ارث جد و فرش ارث جده ست امون از عاشقای اون زمونه
دوباره نم نم باران و شالی و قنداق تفنگش پرتغالی نشسته با تفنگش رو به دشمن تفنگش وای اما وای خالی
تمام خاطراتم را بهم ریخت شکوه صید را یکجا بهم ریخت تفنگ آماده شلیک. آهو ـ جوان بود و همین. بابا بهم ریخت
منتظر نظراتتون هستم نوشته شده توسط مهدی زارع | لینک ثابت | موضوع: |
|
|