تبليغاتX
آفتاب برگردان





 

سلام. این هم ادامه نظریات روایت شناسی

امیدوارم همه موفق باشید

3 / تزوتان تودوروف / دستور زبان روايت

تودوروف مانند بارت به مفاهيم زبانشناسي در علم روايت شناسي معتقد است. او مي‌خواهد دستور زباني براي تمام روايت‌ها بنويسيد. اين عمل هرچند هيچگاه آنچنان كه بايد عملي نشد اما تلاشهاي تودوروف و ديگر روايت‌شناس‌ها مسير كلي روايت را براي ما مشخص كرده است.

الف : تودوروف روايت را عبور از وضعي به وضعيت ديگر مي‌داند چون در هر روايتي با برقراري تعادل نهايي روبه‌رو نيستيم. گاهي از تعادلي به عدم تعادل مي‌رسيم و گاهي از عدم تعادل به تعادل  و گاه گونه‌هاي ديگر وضعيت را تجربه خواهيم كرد.

 

ب : هر روايت دو نوع حادثه‌ي فرعي دارد.

1 : حوادثي كه وضعيت اوليه را توصيف مي‌كنند.

2: حوادثي كه عبور به وضعيت جديد را بيان مي‌كند .

 حوادث نوع اول در قياس با حوادث نوع دوم ايستاست و از تحرك كمتري برخوردار است.

 

ج : تودوروف روايت را متشكل از سه مقوله مي‌داند .

1 : اسم خاص( هر اسمي به منزله يك شخصيت)

2 : صفت 

3 : فعل

 

د : تودوروف افعال روايي را نيزسه دسته جاي مي‌دهد.

1: افعالي كه براي تغيير به كار مي روند .

2 : افعالي كه جنبه توبيخي دارند .

3 : افعالي كه براي انجام مجازات به كار مي روند.

 

4 / ژرار ژنت / كلام روايي / 1972 فرانسه 1980 انگليس

 

ژنت شبيه به تودوروف سه عامل قصه، داستان و روايت را از هم جدا مي‌كند.

ژنت تحت تاثير فرماليست‌هاي روس، قصه را يكي از جنبه‌هاي روايت مي‌داند و آنرا ترتيب واقعي وقايع روايت ارزيابي مي‌كند . فرماليست هاي روسي روايت را تركيبي از طرح(Plot) و داستان مي‌دانستند.

ژنت داستان را زنجيره‌اي از حوادث مي‌داند كه توسط راوي به خواننده مي‌رسد. زنجيره‌اي كه راوي در آن دخل و تصرف انجام مي‌دهد و زمانبندي را هم عوض مي‌كند.

 در حقيقت به اعتقاد ژنت داستان چگونگي عرضه‌ي حوادث داستاني است .

از ديد نشانه شناسي؛ قصه دال متن روايي و داستان مدلول آن است. ژنت به اين دو سطح، جنبه‌ي سومي هم اضافه مي‌كند كه آن روايت است. روايت اينجا عبارت است از:« عمل روايت كردن، عملي كه در خودش خلاصه مي‌شود» از سويي ژنت بين روايتگر و روايت فاصله مي‌گذارد . وقتي من داستاني درباره‌ي خودم مي‌گويم؛ من راوي با من داخل داستان به مفهومي يكي است و به مفهومي نه.

ژنت با توجه به زمان سه نوع روايت را از هم متمايز مي‌كند .

1-   روايت ما‌بعد( گذشته نگر): روايت به صورت گذشته است يعني زمان از گذشته شروع مي‌شود و به حال مي‌رسد و گاهي هم نمي‌رسد.

2-  روايت مقدم( آينده نگر): روايت به صورت آينده است يعني زمان طرح از زمان وقوع حوادث جلوتر است .

3- روايت لحظه به لحظه. همراه وقوع حوادث داستان روايت هم شكل مي‌گيرد .

و در آخر به نظر ژنت در تحليل روايت بايد به پنج عامل توجه داشت .

1- نظم ( Order، يعني آيا زمانبندي طرح با داستان هماهنگ است ؟)

2- تداوم ( Duration، آيا داستان چيزي از طرح را حذف كرده است ؟)

3- بسامد ( Frequenc، آيا حادثه اي كه يكبار اتفاق افتاده يكبار هم روايت شده ؟)

4- وجه (Mood ، راوي براي روايت از چه ديدگاهي استفاده مي كند ؟)

5- حالت يا گوينده (Voice ، روايت براي روايت خود از چه نوع راوي استفاده مي‌كند و پايگاه و وجه نظر اين راوي چگونه است ؟)

 

5/ آلجير داس گريما / معني شناسي ساختاري/ 1966 فرانسه

 

گريما در اصل معناشناس بوده و به روايت اصولاً با ديد معناشناسي نگاه كرده است.

 

الف: به اعتقاد گريما ساختارهاي روائي را مي‌توان در نظام‌هاي ديگري كه از زبان طبيعي استفاده نمي‌كنند(مثلاً نقاشي ) به كاربرد. به روايتي اگر چه روايت داراي ساختار جهاني است و به اصطلاح نقشه ذهني آن محدود است ولي تبلور آن در زبانها و فرهنگ‌هاي مختلف گوناگون است.

 بنابراين نظريه، معنا(Sens ) تنها وقتي قابل فهم است كه در قالب روايت بيان شود.

 

ب : گريما براي روايت( مخصوصاً اسطوره ) قائل به سه نوع ساختار زنجيره‌اي‌ نحوي است:

1- زنجيره‌هاي اجرايي كه چگونگي انجام عمل و يا ماموريتي را بيان مي‌كنند‌.

2- زنجيره‌هاي ميثاقي كه بوسيله‌ي آنها روايت به سرانجام معهود خود مي‌رسد.

3- زنجيره‌هاي جابجاسازي كه بوسيله‌ي آنها انواع جابه‌جايي در روايت رخ مي‌دهد.

در آخر اگر چه به اعتقاد گريما روايت داراي سير حركت مشخصي است اما اين حركت مكانيكي و خطي نيست و ممكن است در هر سيري با حركت هاي ديگري روبه رو شويم.

 

آنچه در اين مختصر ارائه گرديد تنها مختصري بود از فصول گوناگون كتب و مقالاتي كه در چند سال گذشته پيدا كرده و نكته‌برداري‌ها و خلاصه نويسي‌هاي خودم بر آنها كه اميدوارم شوق جستجوي بيشتر را در شما ايجاد نموده باشد.

روايت زواياي زندگاني بشر را بيان خواهد كرد و بي‌شك در بسياري موارد خود گوشه‌اي از انگيزه‌هاي بشري بوده است. روايت انگيزه، ابزار و گاه معنايي عظيم است كه انسانها به فراخور وضعيت از آن بهره خواهند برد.    

 

نوشته شده توسط مهدی زارع | لینک ثابت | موضوع: |